ناگاه... بغضها شکست. شانهها لرزید. پیرمردی برپای خاست. محاسن سپید و چشمها پرآب. حبیب بود؛ با صدایی که از جگر میسوخت: «ما را پس از تو چه جای زندگانی؟ تو را میانِ این گرگها رها کنیم و برویم؟ خدا نیاورد روزی را که آسمان باشد و روی تو نباشد
اخبار مرتبط
-
خیمه های برفراشته
فیلم | شرمساریِ حُر و تاریکخانه قضاوت ما
مردی با شانههای لرزان، چکمههایی آویخته بر گردن و دلی که در سینهاش طبلِ رسوایی میکوبد، قدم برمیدارد.
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | مرثیهای برای پروانهی زیر آوار
رقیه... تجسمِ تمامِ غربتِ تاریخ است. پروانهای که بالهای کوچکش، زیرِ بارِ اینهمه داغ، شکسته است.
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | شب دوم میعادگاه بیبازگشت
قرنها گذشته است، اما زمین هنوز طعم آن «نه» بزرگ را زیر دندان دارد. «مِثلی لا یُبایعُ مِثلَ یزید...» این صدا در مدار زمان پیچید و امتی را مبعوث کرد تا…
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | روایت تنهایی مسلم(ع) در غروب کوفه
محرم از کوچههای غمزده کوفه آغاز میشود؛ از آنجا که مسلم بن عقیل(ع)، در میان عهدهای شکسته و دلهای مردد، غربت کربلا را پیش از عاشورا به تصویر کشید.











نظر شما